|
|
|
|
|
پنجشنبه صبح به اتفاق دانش آموزان دبیرستان غیرانتفاعی فکور وهمراه با جمعی از مسئولین زحمت کش مدرسه،آقایان علی توکلی(مدیر)، دهقان(معاون)،عباس ذاکری، محمودپولادی وفخار با دو اتوبوس به سمت تخت جمشید براه افتادیم. هوای سرد صبحگاهی با گرمی شور واشتیاق دانش آموزان در هم آمیخته بود وآواز خواندن دسته جمعی آنها خاطرات دوران تحصیل را برای ما زنده می کرد. حدود ساعت 10 صبح بود که به تخت جمشید رسیدیم.با اینکه چندمین بار بود که به آنجا می رفتم اما باز دیدن دروازه ملل از دور ضربان قلبم را دوچندان کرد.تصور اینکه دوباره به این مکان رویایی وکهن که اصیل ترین وزیباترین مکان تاریخی ایران وجهان است ،پا می گذاشتم ،مرا هیجان زده می کرد. تخت جمشید که اولین بار در 2500 سال پیش توسط داریوش اول هخامنشی پایه ریزی شد وبعد جانشینان وی آنرا وسعت بخشیدند شامل کاخ ها وخزانه ها وآرامگاه های باشکوه است که توسط هنرمندان ایرانی وغیرایرانی با سلیقه غیرقابل وصفی بنا شد.یونانیان آنرا پرسپولیس(شهر پارس ها) می نامیدند وآرزوی دستیابی به آنرا داشتند واین آرزو با حمله اسکندر در زمان داریوش سوم محقق گشت وتخت جمشید در آتش کینه اسکندر ویارانش سوخت و ویران شد. زیبایی وشکوه تخت جمشید به حدی است که با وجود آتش سوزی وگذشت 25قرن وناملایمی های جوی وهمچنین سارقان آثار تاریخی هنوز تحسین بازدید کنندگان وعلاقمندان را برمی انگیزد. دانش آموزان که بسیاری از آنها برای اولین بار تخت جمشید را می دیدند ،کنجکاوانه سئوالاتی در مورد آن می پرسیدند ومن با علاقه تا آنجا که می دانستم به آنها توضیح می دادم.پس از پذیرایی مختصر از دانش آموزان توسط مدیر مدرسه ،همگی به سمت ورودی تخت جمشید براه افتادیم.زمانی که دانش آموزان سنگ نگاره های متعدد وزیبای پلکان های کاخ آپادانا را نگاه می کردند ومن در مورد آنها توضیح مختصری می دادم ،حس کنجکاوی وعلاقه را در چشمان بسیاری از آنها می دیدم.می دیدم که چگونه جوانان ما تشنه شناختن وآشنا شدن با گذشتگان خود هستند واین امکان براحتی برای آنها میسر نمی شود. موزه تخت جمشید وآرامگاه ها وسنگ نگاره ها جاهایی بودند که توجه دانش آموزان را بیشتر جلب می کردند. ساعت یک بعد از ظهر به کنار اتوبوس ها رسیدیم ومهیای نماز ظهر وعصر شدیم.نماز جماعت در کنار تخت جمشید ! تلفیقی از تاریخ ودین ، براستی که جلوه وشکوه خاصی یافته بود . پس از اتمام نماز وخواندن دعای فرج همگی به سمت نقش رستم براه افتادیم واز مقبره داریوش کبیر ودیگر شاهان هخامنشی وهمچنین آثار بی نظیر ومتعدد ساسانی دیدن کردیم وپس از آن به سمت شیراز به راه افتادیم .پس از صرف ناهار خوشمزه در جمع دوستانه وپرهیاهوی دانش آموزان به طرف کازرون براه افتادیم واین اردوی یک روزه به خوبی وخوشی به پایان رسید وما امیدوار بودیم که با این اردو توانسته باشیم جمعی از جوانان را با تاریخ پرافتخار کشورمان آشنا وعلاقمند کرده باشیم. واین دعا از داریوش کبیر« خداوندا کشور ما را از دروغ،قحطی وجنگ محفوظ بدار» موفق باشید. |
||
|
|
|
|
|
عید قربان بر شما مبارک
|
||
|
|
|
|
|
سلام دو روز پیش سالروز تولد وبلاگ من بود.روزی که اولین مطلب من در مورد نگاهی به شهرستان کازرون را در تاریخ۲۵/۸/۱۳۸۷ در وبلاگم منتشر کردم وتنها سه نفر از دوستانم در مورد آن نظر دادند. در این فضای مجازی ،احساس کردم که راحتم وبا آرامش می توانم هر آنچه دوست دارم بنویسم وبخوانم ونظر بدهم.شاید نه کاملاً اما حداقل در این مکان کمی احساس آزادی کردم وسعی کردم تا به علایقم بپردازم. علاوه برآن آشنا شدن با دوستان زیادی که تنها تعداد کمی از آنها را قبلاً می شناختم مرا به وجد آورد .دوستانی که بسیاری از آنها را هرگز ندیده ام یا نخواهم دید.همراهانی که بدون هیچگونه چشمداشتی با من هستند. از نبودنم نگران می شوند واحوالم را می پرسند.آنها به نوعی خانواده من هستند،خانواده ای جهانی که اعضای آن را خواهر ها وبرادر هایی تشکیل داده اند که هر کدام در گوشه ای از ایران زمین وحتی کشور های دور ونزدیک پراکنده شده اند. دوستانی مانند: آقایان محمود رضا پولادی، علی مرادی، بهادر ریاضی، امین سیاح پور، سید مجتبی امامی وبرادر بزرگوارش، امیر خسرو شجاعی ، رسول کمندی ، فرزاد بحرانی، عباس دادوند، دکتر دشمن زیاری، دکتر رمضانی، جناب واعظی و آقای فروتن وخانم ژیلا راسخ ، همکار گرامی خانم سیاح پور، عسل بانو و پارس بانو و ستاره وبسیاری دیگر از دوستان که از فراموش کردن نام آنها پوزش می خواهم . امیدوارم که در پناه حق و همراهی دوستان عزیز بتوانم همچنان در کنار شما وبا شما بمانم. دوستتان دارم وشادی وبهروزی شما را از خداوند بزرگ خواستارم . یا حق |
||
|
|
|
|
|
سرگرم مرتب کردن فاکتورهای فروش بودم که چند خانوم وارد مغازه شدند.سرم را بلند کردم وجواب سلام آنها را دادم.آخر همه محمد را دیدم که لبخند بر لب و آرام روبرویم ایستاد.با خوشحالی دستش را فشردم ومتوجه شدم که او دارد داماد می شود.تبریک گفتم وبه کناری رفته تا عروس خانوم بهتر بتواند به سرویس های طلا نگاه کند ویکی از آنها را انتخاب نماید.......... محمد جوان نجیب ومودبی بود که درنزدیکی ما مغازه کوچکی داشت. مدت زیادی بود که او را می شناختم واز اوضاع زندگی او مطلع بودم. او با کار در مغازه پدری ، خرج پدر ومادر پیرش را می داد وبا گرفتن وام مسکن چند سالی بود که یک واحد آپارتمانی کوچک را خریده ومهیای ازدواج شده بود. ..............دختر جوان با خجالت وکمرویی به بزرگترین سرویس طلا اشاره کرد واز من خواست که آن را نزدیکتر بیاورم.با تعجب به محمد نگاه کردم ،قرمز شده بود.می دانستم که خریدن این سرویس برای او خیلی دشوار است ولی انگار عروس خانوم حسابی آن را پسندیده بود وبعد از پوشیدن گردنبند حالا گوشوارهای آن را امتحان می کرد.خواهر عروس هم به چشم او نگاهی کرده وبا تحکم وبه آرامی گفت:همین خوبه مادر محمد ساکت وبا نگرانی به فرزندش نگاه می کرد.محمد با خجالت فراوان سکوت را شکسته وبا اشاره به سرویس های کوچکتر گفت:به نظر شما اون یکی چطوره؟یا اون یکی؟ دختر جوان به آرامی پاسخ داد: هر طور میل شما هست اما فقط همین یکی محمد ملتمسانه ادامه داد: حال یه نگاه دیگه بیندازید . خواهر عروس با لحنی تند ولی مودبانه گفت:نگاه آقا محمد ،خواهر من این یکی را پسندیده اگه شما نظر دیگه ای دارید خودتان هر کدام را می خواهید بردارید. محمد ساکت شد ومن سعی کردم که توجه عروس را به سرویس های سبکتر ومناسبتر جلب کنم ولی او مصرانه بر انتخاب خود تاکید می کرد ونگاه های معنی دار خواهرش در این سماجت بی تاثیر نبود. محمد با ناراحتی و در حالی که حسابی عرق کرده بود رو به مادر وهمراهانش کرد وگفت: فعلاً عجله نکنید ،برویم واگر خدا بخواهد دوباره بر می گردیم. فردای آنروز محمد برگشت اما تنها ومغموم نتیجه را از او جویا شدم واو با ناراحتی پاسخ داد که همه چیز تمام شد و دیگر خبری از ازدواج نیست. او ادامه داد که موقع خواستگاری ،صاف وپوست کنده اوضاع زندگی خودش را گفته وآنها هم با علم به این موضوع جواب مثبت داده بودند.او گفت که من با خرید مسکن وقسط های سنگین آن ودرآمد ناچیز چگونه می توانم از پس خریدهای آنچنانی برآیم. آن دختر می دانست که من وضعیت مالی چندان مناسبی ندارم وقرار گذاشته بودیم که در خریدهای عروسی مراعات حال مرا داشته باشد اما او همه چیز را فراموش کرده وبه تحریک خواهرش ،توقعات عجیب وغریب زیادی از من می نمود. این اتفاق تاثر برانگیز، سئوالات فراوانی را در ذهن من به وجود آورد. آیا باید یک زندگی آنچنان سست وبی بنیان بنا شود که اینچنین مسائل بچه گانه ای بتواند آن را ویران کند؟ کدام معیارها در انتخاب همسر مهمتر وموثرتر خواهد بود وتا آخر زندگی زناشویی ماندگار خواهد ماند؟ واقعاً معنای شریک زندگی چیست؟ وده ها سئوال بی پاسخ دیگر شما چه نظری دارید؟ |
||
|
|
|
|
|
«بده در راه خدا» «به من عاجز ودرمانده کمک کنید» احتمالاً این جملات را هر روز بارها وبارها از زبان تعداد زیادی متکدی در کوچه و بازار شنیده اید وشاید از سر ترحم ودلسوزی ویا دفع قضا وبلا کمکی هم به آنان کرده اید. گدایان همه جا هستند ،روبروی بانک ها ،سر چهار راه ها، پمپ بنزین ها و همه معابر پرتردد. آنها به هر بهانه وترفندی ظاهر شده و از شما طلب کمک می کنند . اگر زمانی برای خرید به بازار مراجعه کنید مطمئناً از حضور مداوم ومکرر متکدیان که اغلب همراه با سماجت والتماس های فراوان می باشد ،به ستوه آمده و واکنش نشان خواهید داد. این مسئله تنها به بیرون از خانه محدود نمی شود وگروهی دیگر از آنها درب منزل به سراغ شما آمده وبخصوص در اوقات استراحت روزانه با فشردن متوالی وبی وقفه زنگ شما را وادار به کمک می کنند. گدایان به هر شکل وهیبتی در سراسر شهر به فعالیت مشغولند ،عده ای با در دست داشتن عصا وعده ای با بغل کردن نوزادی نارس و تعدادی با در دست گرفتن نسخه پزشک وخوش تیپ های آنها هم به عنوان تهیه بلیط ویا فراهم کردن پول دیه برای آزادی زندانی و....... مدتی است که گدایان وارداتی موسوم به پاکستانی به جمع آنها افزوده شده ورقیب کولی های سمج خودمان گشته اند. تمامی این موارد باعث بروز مشکلات ومسائل ناخوشایندی در شهر وکشور ما شده است و مسئولین متاسفانه برخورد قاطع ومداومی نیز از خود نشان نمی دهند. از یک طرف با وجود این همه متکدی که اغلب این کار را به عنوان شغل خود انتخاب کرده اند،تشخیص نیازمندان واقعی از متقلبان وسودجویان بسیار سخت گردیده است واز طرف دیگر اغلب این افراد هیچگونه بهداشتی را رعایت نمی کنند و در شرایط وخیم کنونی می توانند انواع بیماری های مسری وخطرناک را به جامعه منتقل نمایند. به نظر می رسد کشور ما با ذخایر ومنابع کم نظیر وباارزش به هیچ وجه نباید چنین معضل رقت باری داشته باشد وسازمان بهزیستی وکمیته امداد امام (ره) باید به عنوان متولیان امر با اندوخته عظیم وپشتوانه بی انتهای مردمی به طور جدی وعادلانه نیازمندان واقعی را بی نیاز ونیروی انتظامی با قاطعیت واستمرار شهر ها را از وجود بی نیازان متقلب پاک نموده وچهره زشت ورقت بار دیارمان را زیبا ودلنشین بگردانند. |
||
|
|
|
|
|
سلام بالاخره پس از چند هفته امروز به سراغ کامپیوترم آمدم. گرد وخاک های روی میز ومونیتور را پاک کردم وروبروی آن نشستم.راستش نوشتن بعد از این همه دوری کاری دشوار به نظر می رسید مخصوصاْ وقتی که حرف زیادی هم برای نوشتن نداشته باشی.دلم برای بسیاری از دوستان اینترنتی تنگ شده بود ودوست داشتم ببینم در این مدت که من نبوده ام کدامیک از دوستان به سراغم آمده اند واحوالم را پرسیده اند. توی این چند هفته حوادث تلخ وشیرین متعددی به سراغم آمدند وافکار و وقت مرا به خودشان مشغول کردند.تلخترین آنها فوت عمه نازنین ومهربانم بود که جای خالی او هنوز قلبم را می فشارد وشیرین ترین آنها تولد فرزند زیبایم بود که نام او را "پویا" گذاشتم . و اما........ امروز تصمیم گرفتم که از این به بعد در وبلاگ خودم محدودیت موضوعی را کنار بگذارم وهر از گاهی وارد مقولات دیگر هم بشوم زیرا نوشتن صرف در مورد مطالب تاریخی کاری دشوار ومحدود می باشد وامکان سریع درج مطالب همواره امکان پذیرنیست. می خواهم در مورد دلتنگی ها یم،مشکلات شهرم،طبیعت ،حتی داستان های کوتاه ومخصوصاً تاریخ کشورم بنویسم .شاید وبلاگم شلغم وشوربا بشود اما چه باک؟ در ابتدای این مسیر راهنمایی ها ونظرات ارزشمند شما دوستان عزیز می تواند کمک بزرگی برای من به شمار آید ،پس لطف خود را نسبت به من دریغ نفرمایید ومانند همیشه دوست وهمراه من بمانید. ممنون |
||
|
|
|
|
|
مشاهده آثار و بقایای تاریخی برای هرکسی حس وحال متفاوتی ایجاد می کند. میزان علاقه،تحصیلات وتخصص در نوع نگرش به تاریخ بسیار موثر است. اگر قرار باشد برای مطالعه تاریخ وآثار تاریخی ،افراد را دسته بندی کنیم،شاید این گونه نتیجه بگیریم: دسته اول:افرادی هستند که نه تنها هیچ علاقه ای به تاریخ وآثار تاریخی ندارند وارزشی نیز برای آن قائل نیستند.بلکه بناهای تاریخی را مشتی سنگ وخاک کم ارزش می پندارند وحتی ویران کردن وصدمه زدن به آنها را امری عادی تلقی می کنند. متاسفانه از این دسته عده زیادی نیز متصدی امور دولتی بوده وتفکرات ناصحیح آنها بیش از دیگران تاثیر نامطلوب بر آثار ملی وتاریخی کشور گذاشته است. دسته دوم:این افراد با وجود اینکه علاقه زیادی به تاریخ ندارند اما آنچنان صاحب فهم وکمال هستند که خواهان حفظ ومرمت این آثار بوده وآسیب رساندن به آنها را امری بی خردانه وخودخواهانه می دانند. دسته سوم:افراد این دسته علاقه خاصی به تاریخ وآثار تاریخی دارند ومشتاقانه به مشاهده ومطالعه آنها پرداخته ولذت می برند.این گروه با وجود اینکه اغلب تخصص تاریخی ندارند اما اشتیاق آنها برای آشنا شدن با گذشتگان خود از طریق تاریخ وابنیه تاریخی،عشق وعلاقه آنها را موجه می نماید. دسته چهارم:متخصصان تاریخ شناسی .کسانی که تحصیل کرده این رشته هستند وبعضاْ تحقیقاتی نیز در زمینه های مختلف تاریخی انجام داده اند. نوع دیدن آثار تاریخی برای این افراد با افراد عادی کاملاْ متفاوت است. آنها تنها به صرف لذت بردن ومشاهده کردن به این آثار نگاه نمی کنند.بلکه دیدن آنها همراه با دقت وکاووشی موشکافانه می باشد . تاریخ شناسان از بررسی سکه ها ، حجاریها وبناهای تاریخی می توانند نوع پوشش ولباس ،خط، دین وآیین وحتی رسوم زمان های دور را مشخص کنند . آنها از دل سنگ نوشته ها وکتیبه ها، با نام شاهان وحوادث مهم تاریخی زمان آنها آشنا شده وهمچنین متوجه می شوند که کشور ما در زمان های دور چه وسعت وعظمتی داشته وکدام کشورها روزگاری جزئی از خاک ما به شمار می آمده اند. جالب است بدانید که قیافه وتصویر شاهان گذشته که بر روی سکه ها ویا دل کوهها ترسیم شده است،اغلب تصویر واقعی از آنها می باشد که عیناْ توسط هنرمند ایجاد شده است. به طور مثال تصویر شاپور اول ساسانی که برروی سکه های آن دوران نقش بسته است ،به ترتیبِ ضرب سکه وگذشت زمان ،آثار کهولت وکهنسالی بیش از پیش در بینی وریش وی نمایان می گردد. اما دسته دیگری نیز می توان به عنوان دسته پنجم معرفی کرد .افراد این دسته را سودجویان وسارقان آثار تاریخی تشکیل می دهتد .افرادی که مانند افراد دسته اول خائنانه وبی خردانه تنها به ارزش مادی آثار تاریخی توجه کرده وتاکنون صدمات ولطمات فراوانی را به آن آثار گرانبها وارد کرده اند. توجه داشته باشیم که حرکت به سمت آینده ای روشن بدون آشنایی با گذشته پرفراز ونشیب امری بعید به نظر می رسد.تاریخ هویت ماست وآثار تاریخی نشانه آن.پس در حفظ وپاسداری از آثار تاریخی تلاش کنیم ودیگران را نیز بیدار. یا حق |
||
|
|
|
|
|
خیلی وقت است که فراموشش کرده ام ، نسبت به او بی تفاوت شده ام ودیگر به علایق وسلایقش اهمیت زیادی نمی دهم. با اینکه نزدیکتر از او به من دیگر کسی نیست اما خیلی راحت از کنارش می گذرم و انگار اصلاً او را نمی بینم و صدای او را نمی شنوم. مدتهاست که با او خلوت نکرده ام و درد دل نگفته ام.راستش را بخواهید خیلی دلم برایش تنگ شده وحالا دارم دنبالش می گردم اما انگار او هم با من قهر کرده ودیگر به این راحتی پیش من نمی آید . حتماً می پرسید که در مورد چه کسی حرف می زنم؟ معلوم است ،خودم،خود خودم براستی بعد از خداوند چه کسی نزدیکترین فرد نسبت به ماست؟چه کسی محرم اسرار ماست وچه کسی همیشه وهمه جا همراه ماست (منظورم تبلیغ برای همراه اول نیست!) من خودم را فراموش کرده ام.مدت زیادی است که صدای خودم را نشنیده ام وبا خودم در تنهایی حرف نزده ام. به یاد دارم زمان نوجوانی در هنگام خواب نیم ساعتی به خودم ورویاهایم ،فکر می کردم ودر خیالاتم دهها نقش دلخواهم را بازی می کردم تا خوابم می برد . هفته قبل به تنهایی ماشین را برداشته وزدم به جاده .آهنگ ملایمی گذاشتم ویک ساعتی رانندگی کردم واز این خلوت با خود ،مسرور شده بودم وناگهان متوجه شدم که از آخرین بار که با خودم تنها شده ام مدتها گذشته است. شاید به نظر شما مضحک باشد اما من مانند بسیاری دیگر در طول روز هیچگاه تنها نیستم وبه ندرت فرصت می کنم که با خودم خلوت کنم. به عقیده من انسان با وجود اینکه موجودی اجتماعی است اما فرد بودن او نباید مورد بی اعتناعی قرار گیرد .هر کسی نیاز دارد که در طول روز دقایقی را با خود تنها کرده ودر این تنهایی با آرامش خاطر اندیشه کرده وافکار خود را تقویت کند. می دانم که این مطلب با موضوع وبلاگ من تناسبی ندارد اما دلتنگی وبی حوصلگی مرا واداشت تا حرف دلم را بنویسم واین دلتنگی را با شما قسمت کنم. ببخشید........
|
||
|
|
|
|
|
در فاصله 5 کیلومتری تخت جمشید روبروی جاده ای که به نقش رستم منتهی می شود ،در کنار جاده در سمت راست محوطه کوچک تاریخی قرار دارد که به نقش رجب معروف است. در این محوطه شکافی بدون سقف در دامنه کوه رحمت وجود دارد که 4 نقش برجسته تاریخی از دوره ساسانیان در آن جا قرار دارد. این حجاری ها که بسیار باشکوه هستند حتی از آثار بجا مانده از دوره ساسانی در نقش رستم هم پیشی دارند. این آثار تاریخی به ترتیب از سمت چپ به راست عبارتند از: 1-نقش برجسته شاپور اول ودرباریان در این نقش شاپور سوار بر اسب دیده می شود ودر پشت سر او فرزندان ،همسر وبزرگان ساسانی قرار دارند.بر سینه اسب شاپور نوشته ای به این مضمون دیده می شود«این پیکر من است،خدایگان مزداپرست شاپور،شاهنشاه ایران وانیران(غیرایرانیان)که چهره از ایزدان دارد.فرزند خدایگان مزداپرست اردشیر،شاهنشاه ایران ،که چهره از ایزدان دارد ، نواده خدایگان پاپک شاه» در این صحنه اینگونه تداعی می شود که گویی شاپور به سمت جایگاهی پراهمیت در حال حرکت است. 2-نقش برجسته کرتیر در این نقش نیم تنه کرتیر ،موبد موبدان اوایل دوره ساسانی ،دیده می شود. کرتیر قدرتمندترین فرد پس از شاه به شمار می رفت که به چهار شاه ساسانی خدمت کرد وتنها فرد بجز پادشاه بود که از خود کتیبه بجای گذاشت.کتیبه های او بجز در نقش رجب در نقش بهرام سرمشهد وهمچنین بر دیواره کعبه زرتشت،در نقش رستم نیز قابل مشاهده است. در نقش برجسته کرتیر در نقش رجب ،کرتیر دست راست خود را بلند کرده و مقابل او کتیبه ای در 31 سطر دیده می شود.در این کتیبه وی به صورت مبهم به معراج خود اشاره می کند ودر ادامه از القاب خود نام می برد که از چهار پادشاه ساسانی دریافت کرده است. 3-تاجگذاری اردشیر بابکان در این نقش اردشیر ،موسس سلسله ساسانی در مرکز تصویر دیده می شود.او در حالی که دست چپش را به حالت احترام بلند کرده، با دست راست حلقه شاهی را از اهورامزدا می گیرد.در میان آنها نقش دو انسان کوچک حجاری شده است .در پشت سر اردشیر دو نفر ایستاده اند.نفر اول که مگس پرانی در دست دارد یکی از بزرگان ساسانی است وآن که عقب تر ایستاده شاپور فرزند اردشیر است.در پشت سر اهورامزدا نقش دو زن دیده می شود که عده ای آنها را مادر وهمسر اردشیر می دانند. 4-تاجگذاری شاپور اول در این نقش زیبا ،شاپور در مقابل اهورامزدا قرار دارد.هر دو سوار بر اسب هستند.اهورامزدا در سمت چپ حلقه شاهی را به سمت شاپور دراز کرده وشاپور نیز سوار بر اسب دست راست خویش را دراز کرده تا حلقه دیهیم را از اهورامزدا بستاند. پی نوشت: دیدن این آثار تاریخی وامثال آن را به شما دوستان عزیز توصیه می کنم. خانواده وفرزندان خودتان را از دیدن این آثار منحصر به فرد ومهجور بی نصیب نکنید،لطفاً
|
||
|
|
|
|
|
نقوش برجسته دوران ساسانی در نقش رستم وجود آرامگاه های شاهان هخامنشی بخصوص آرامگاه داریوش کبیر- که الگوی برجسته ای برای شاهان ایرانی به شمار می رفت –در نقش رستم ،آن محوطه را بسیار پراهمیت وشاخص ساخته بود وپس از گذشت چند قرن از انقراض هخامنشیان و با به قدرت رسیدن ساسانیان ،زمانی که ایران دوباره به اوج شکوه وعظمت بازگشته بود ، بسیاری از شاهان ساسانی در پایین آرامگاه ها نقوش متعددی را از خود به یادگار گذاشتند. برخی از این آثار عبارتند از: نقش پیروزی شاپور اول بر امپراطوران روم این نقش تقریباً شبیه نقش شاپور در بیشابور کازرون می باشد . در زمان شاپور اول سه امپراطور رومی به ایران حمله ور شدند،یکی گردیانوس جوان بود که در سال 242میلادی در جنگ با ایرانیان کشته شد.دیگری فلیپ عرب بود که در برابر شاپور شکست خورد ومجبور به پرداخت باج وخراج سالیانه شد وسوم والرین که در سال 262 میلادی با هفتاد هزار سرباز وسردار رومی به دست ایرانیان اسیر گشت.این پرافتخارترین پیروزی ایران بر تجاوزگران رومی بشمار می رفت.در این نقش فلیپ عرب در برابر شاپور زانو زده ومچ دست والرین در دست شاپور به نشانه اسارت قرار دارد. تاج گذاری نرسی این نقش برجسته صحنه تاج گذاری نرسی پسر شاپور اول را نشان می دهد که حلقه قدرت را از دست آناهیتا (الهه باروری،خانواده وآب)می گیرد. پیروزی بهرام دوم(294-274میلادی) در این نقش بهرام سوار بر اسب با نیزه بلند خود به دشمن یورش برده وآنچنان با نیزه به وی ضربه زده که نیزه دشمن شکسته واز اسب سرنگون شده است. نبرد هرمز دوم این نقش مربوط به هرمز دوم نوه شاپور اول است که او نیز سوار بر اسب به دشمنی سواره حمله کرده واو را شکست داده است. نقش برجسته شاپور دوم در زیر آرامگاه داریوش دوم وروبروی کعبه زرتشت نقش شاهی ساسانی که با نیزه خود به گردن دشمن ضربه زده است ،دیده می شود.از شکل تاج این پادشاه حدس زده می شود که مربوط به شاپور دوم باشد.
کعبه زرتشت در محوطه نقش رستم وروبروی آرامگاه ها بنایی مکعبی و تحسین برانگیز که به کعبه زرتشت معروف است ،دیده می شود.علت این نامگذاری این است که خیال می کرده اند این بنا با آیین زرتشت پیامبر ایران باستان رابطه داشته است. در مورد کارایی این بنا اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد اما احتمال مقبره بودن این بنا از بقیه گمان ها قویتر است.کعبه زرتشت مربوط به دوران هخامنشیان می باشد ودر زمان شاپور اول کتیبه ای در مورد پیروزی وی بر امپراطوران روم بر دیواره آن ایجاد شد ومدتی بعد کرتیر موبد موبدان شاپور نیز کتیبه ای دیگر در مورد خدمات خودش برای کشور ودین زرتشت بر دیواره این بنا به یادگار گذاشت.
|
||